تبليغاتX
ღ♥ღ قروقاطی ღ♥ღ

ما ایرانی ها

مهمونی می دیم اونهایی که دوست داریم و نداریم رو دعوت می
 
 کنیم. یواشکی به لباسای اونهایی که دوست نداریم می خندیم.
 
بعد که رفتند با دوستهای خودمونیمون می شینیم به حرفهاشون
 
می خندیم! توی مهمونی واسه همدیگه جوک ترکی می گیم! جوک
 
لری می گیم! اصفهانی ها رو مسخره می کنیم. می گیم کاشونی
 
 ها ترسواند! رشتی ها بی غیرتند! کردها خرمتعصب هستند!
 
آبادانی ها لاف می زنند

پایین شهریها رو آدم حساب نمی کنیم! مرز بین پایین شهر و بالای
 
 شهر رو هم خودمون تعیین می کنیم! اونها که از قلهک پایینتر رو
 
قبول ندارند شیک ترند! شهرستانی ها هم بهتره برند جلو بوق بزنند!
 
وقتی یکی از فامیلهامون شهرستان زندگی می کنه و ما یهویی از
 
دهنمون می پره فوری توضیح می دیم که طرف بخاطر شغلش که
 
مدیر فلان کارخونه است اونجا زندگی می کنه
 
بشقاب و لیوانهای فرانسوی می خریم! لوسترهای ساخت چین
 
می خریم! شکلات آیدین هدیه نمی بریم چون ایرانیه کلاسش پایینه
 
موقعی که اتوبوس میاد حمله می کنیم! اگه اوضاع بحرانی بشه با
 
آرنجمون می زنیم به کناریها راه رو باز می کنیم! آخه خسته هستیم
 
 باید زودتر بریم خونه! وقتی کسی نباشه هم همین که می شینیم
 
با ماژیک پشت صندلی ها یادگاری می نویسیم که دفعه دیگه که
 
 سوار شدیم به دوستامون هنرمون رو نشون بدیم

شب چهارشنبه سوری ترقه پرت می کنیم پشت پای زن همسایه
 
که وقتی پرید بخندیم! وقتی تیم فوتبال مورد علاقه امون توی
 
مسابقه می بازه شیشه اتوبوس واحد رو می شکنیم! سیزده بدر
 
گند می زنیم به طبیعت! یعنی همیشه اینکارو می کنیم نه فقط
 
سیزده بدرهاوقتی توی یوتیوب فیلم می بینیم (هر فیلمی باشه)
 
فحش خواهر و مادر می دیم! به همدیگه! به اسلام! به محمد! به
 
عربها! اما تا يه مشكلي پيش مياد ميگيم يا حسين
 
ما همه مادرزادی سیاستمدار به دنیا اومدیم اما استراتژی تک
 
تکمون با همدیگه و با تمام دنیا متفاوته برای همین در هیچ موردی
 
باهم توافق نداریم و بازهم به هم فحش می دیم
 
ما به اجدادمون خیلی احترام می ذاریم! مخصوصاً داریوش اینها!
 
 وقتی سر قبرشون میریم حتماً یه یادگاری هم با هرچی که
 
 دستمون باشه روی در و دیواراش می کنیم ما امام زاده می
 
 سازیم! بعد پول می ندازیم و از امام زاده می خوایم که مشکلاتمون
 
رو حل کنه ما روز عاشورا تاسوعا نذری می دیم! اما برای اینکه
 
زعفرون گرونه روی پلو گلرنگ می ریزیم
 
ما احتمالاً غیر از رامسر و کلاردشت جای دیگه ای از ایران رو ندیدیم
 
اما حتماً دوبی رفتیم و فروشگاه عرض الهدایا رو دیدیم! بی برو
 
برگرد هم یه عکسی توی صحرا روی شنها گرفتیم که به همسایه
 
ها نشون بدیم ما رانندگیمون حرف نداره! رانندگی بدون فحش و
 
فضیحت برامون معنی نداره! چراغ راهنمایی عابرپیاده
 
موتورسوار .... فقط یک کلمه از هر مورد کافیه

ما دزدی می کنیم تن فروشی می کنیم زورگیری می کنیم تجاوز
 
ژمی کنیم آدم می کشیم ... بخاطر اینکه پول نداریم
 
بعضی هامون حتی پول داریم اما می خوایم انتقام بگیریم
 
ماها سینما نمی ریم و عوضش عشق می کنیم قبل از اینکه فیلم
 
روی پرده سینما بره ما سی دیشو ببریم خونه! درضمن ما عاشق
 
 پرویز پرستویی هم هستیم
 
ما - مخصوصاً لوس آنجلسی هامون- وقتی کانال تلویزیونی درست
 
می کنیم یا هیمنطوری آب دوغ خیاری میارندمون توی یه برنامه ای
 
مجری بشیم یا گزارش بدیم یا خدای نکرده به عنوان کارشناس حرف
 
بزنیم از هر سه تا کلمه ای که می گیم چهار تاش انگلیسیه اونهم با
 
هزار تا عشوه و ناز و غمزه شتری و صد البته تلفظ غلط غولوط!ا

ماها عاشق رقص عربی هستیم! هرچی هم سنمون میره بالاتر
 
علاقه امون به این رقص که تا ابد یادش نمیگیریم هی بیشتر و
 
بیشتر میشه و اصرار می کنیم که باید توی همه مهمونی ها
 
هنرمون رو نشون بدیم!البته دوستان خیلی اصرار می کنندا وگرنه
 
ماها همه خجالتی هستیم و رقصمون نمیاد

ما توی خیابون زل می زنیم به سینه زن ها! کوچیک یا بزرگ مهم
 
نیست! مهم اینه که وقتی خانومه نزدیک شد حتماً یه متلک آبدار
 
 نثارش کنیم ........ ما از اینکارا خیلی می کنیم

اما دوچیز برای ما خیلی مهمه
 
یک: ما هیچ وقت اجازه نخواهیم داد که روی هیچ نقشه ای خلیج
 
فارس به خلیج عربی تبدیل بشه
 
دو: حواسمون هست که هرجا اسمی از فیلم کارتونی سیصد برده
 
شد اعتراض کنیم نامه بنویسیم طوماراینترنتی امضا کنیم که چرا
 
قیافه ما ایرانیها رو اینقدر وحشتناک کشیدند
 


 

نوشته شده توسط پریسا در چهارشنبه 1387/05/02 ساعت 9:6 AM موضوع | لينک ثابت


لات بازی کردن ... روش 2006

وضعیت ظاهری: شخص لات به کسی گفته میشود که با ساختن یک ID یا یک Profile با اسمهای ساختگی، خفن یا گول زننده به لات‌بازی می پردازد.

فعالیتها:

1- در Chat Room‌ها با فونت شماره 32 اقدام به لات‌بازی می‌کند.

2- با استفاده از زنجیر و چاقو (در اینجا منظور انواع Booter‌ها میباشد) اقدام به لات‌بازی میکند.

راه حل: استفاده از قابلیت Ignore یا Block در Messenger‌ها.

لات بازی در وبلاگ:

الف: ساخت وبلاگ: (لاتِ بیکار!) وبلاگی که معمولا با اسامی مستعار ولی پر از مصداق ساخته شده و اقدام به نوشتن مطالب برای کوبیدن شخص خاصی میکند.

فعالیتها: نوشتن در وبلاگ

ب: لات بازی در سیستم نظرخواهی: (لاتِ بزدل!)

وضعیت ظاهری: دو حالت دارد. یا بدون اسم و مشخصات می باشد یا اینکه با اسامی افراد دیگر اقدام به نوشتن نظرات میکند.

راه حل: ندارد!

لات بازی در وب سایت:

الف: ساختن وب سایت: (لاتِ بیکار ولی اینکاره!) با ساختن یک سایت با موضوع و هدفی خاص اقدام به لات بازی میکند.

ب: هکر (لاتِ خیلی اینکاره!): این پیشرفته‌ترین لات‌بازی در نوع اینترنتی می‌باشد که شخص لات با تکیه بر علم و استعداد خود اقدام به لات‌بازی کرده و بعضی موارد قدرت این لاتهای خیلی زیاد است و از آنها به ''''گنده لات'''' نام برده میشود!

نتیجه گیری اخلاقی: بعضی وقتها لات‌بازی لازمه.

نتیجه گیری تاریخی: لات هم لاتهای قدیم.

نتیجه گیری اجتماعی: لات‌بازی کار هر کسی نیست.

نتیجه گیری اقتصادی: لات‌بازی پشت کامپیوتر خرج داره (اکانت اینترنت میخواد!)


 

نوشته شده توسط پریسا در سه شنبه 1387/03/14 ساعت 6:39 PM موضوع | لينک ثابت


چرا پسر ها اینقدر ضایع هستند

واسه اینکه وقتی سوار اتوبوس میشیم اگه صندلی ها هم خالی باشه میریم ته اتوبوس، تو ترافیک، چله تابستون، 1 ساعت سرپا وای میستیم، شاید بند کیفه دختره گیر کنه بهت.

واسه اینکه وقتی تو خیابون راه میریم، کافیه فقط یه دختری از کنارمون رد شه، گردن نیست لامسب( معذرت، آخه آدم عصبی میشه دیگه)، مثل جغد 180 درجه گردنه می چرخه.

واسه اینکه وقتی یه ماشین گیرمون میاد، پا میشیم میریم یه جایی مثله جردن، اونجا صد بار یه خیابون رو بالا و پایین میریم، 100 بار بوغ میزنمیو 200 بار ترمز، بعدشم میزنی به یه پیر زنه، اون موقع هستش که آخر روز میشه.اون لحظه آدم آرزو می کنه که بره تو توالت عمومی خودش رو دار بزنه.(ربطش رو به توالت عمومی خودت پیدا کن)

واسه اینکه وقتی میریم کوه، پشت دختره میری بالا از کوه، بعدش کم میاری و رنگت سرخ میشه و تازه می فهمی که دختره کوهنورد بوده

واسه اینکه وقتی حس غرورت گل میکنه میبینی دختره داره با یه پسره دیگه دعوا می کنه میری جلو، با پسره دعوا میکنی، بعدش که خوب کتکه رو خوردی می فهمی که یارو داداشش بوده

واسه اینکه وقتی یه دختر کنار پسره میشینه تو تاکسی، و پسره می خواد استفاده ی معنوی ببره، 10 برار مسیرش رو میره تا با دختره باشه، وقتی که دختره پیاده میشه، میره تو رویا، اون وقته که می فهمه به جای میدون ولیعصر، رسیده به تجریش. و وقتی که بر می گرده با تاکسی، می فهمه که تمام پولش رو داده به تاکسی قبلیه، و اونجا یکم مشتمال میبینه از راننده تاکسیه و بعدش فحشه که به خودش میده.



 

نوشته شده توسط پریسا در سه شنبه 1387/03/14 ساعت 6:35 PM موضوع | لينک ثابت


داستان دیوانگی یک عشق....

 

يه روزي از روزا


با يه دختري آشنا شدم.


اون اولا واسم مثل يه دوست خوب بود.


يه دوست که باهاش بتونم راحت درد دل کنم.


ولي کم کم خيلي بهش عادت کردم.


واسم با ديگران متفاوت بود.


عاشقش شدم.


عشق اولم بود.


نمي دونستم چه جوري بهش بگم.


چه جوري نشون بدم


که دوستش دارم.


روز ها گذشت.


من هم هر کاري که مي تونستم مي کردم


که بهش نشون بدم که دوستش دارم.


يه روز قلبمو تقديمش کردم? قلبمو پس داد!


دختر عجيبي بود. اصلا توو خط عشق و عاشقي نبود.


همين جور عاشقش موندم...


يه روز اومد گفت:


" اين دوستمه اسمش سعيد هست."


يهو يه چيزي قلبمو فشار داد.


بغضمو خوردم و لبخند زدم گفتم:


"خوشبختم."


ديگه چيزي از دلم نمونده بود.


اون لبخند از ته دل نبود.


فقط ماهيچه هاي صورتم بودن که به صورت يک لبخند شکل گرفته

بودند.


که باز هم ناراحت نشه!


يه روز درحالي که گريه مي کرد به خونم اومد و گفت:


"با هم جرو بحثمون شده. مي تونم پيشت بمونم؟"


با اين حال که مي دونستم اين قلبمه که باز هم بايد درد بکشه و

جيک نزنه?


لبخند زدم و گفتم:


"بله که مي توني."


بغلش کردم و سرش رو گذاشتم رو شونم که گريه کنه تا آروم

بشه...


چندين ماه گذشت...


يه روز بهم زنگ زد و گفت:


"پنجشنبه هفته ي ديگه عروسيم هست. کارت دعوتو کي بيارم

خونتون بهت بدم؟"


ديگه نمي فهميدم چي ميگه.


منگ شده بودم.


يهو ديدم داره ميگه:


"... کوشي؟ الوووووو...."


گفتم: "اينجام. اينجام. يه لحظه رفتم تو فکر."


گفت: "تو هميشه وقتي با من حرف مي زني ميري تو فکر!"


گفتم: "فردا خونه هستم. حدود ساعت پنج بيا دعوت نامه رو بده."


....


اون شب اصلا خوابم نمي برد. خُل شده بودم.


ياد اون روزهاي اول که تازه باهاش آشنا شده بودم افتاده بودم.


خلاصه با هزار تا وول خوردن و کلنجار رفتن تونستم يه سه ساعت

بخوابم.


فردا ساعت پنج زنگ در به صدا در اومد.


خودش بود. بازم سر ساعت!


در رو باز کردم.


به چشماش زل زدم.


هنوزم عاشقش بودم. ولي ...


گفت:


"يوهو. کجايي؟ بيا اينم دعوت نامه. پنجشنبه مي بينمت."


تا پنجشنبه بياد?‌ نمي دونم چه جوري زندگي کردم.


همه چيز واسم مثل جهنم بود.


نمي تونستم تحمل کنم.


به سيگار و مشروب هم عادت نداشتم.


دوست داشتم برم بالاي يه کوهي و تا دلم مي خواد داد بزنم.


....


پنجشنبه کت شلوارم رو پوشيدم.


به سالن که رسيدم? اونو توو لباس عروس ديدم.


چقدر زيبا شده بود.


اومد جلو و بهم گفت:


"خوش اومدي امين. برو يه جا بشين. اميدوارم بهت امشب خوش

بگذره."


دستشو گرفتم و لبم رو آوردم نزديک گوشش و گفتم:


"نه. اومدم اين کادوي ناقابل رو بدم و برم. تو هميشه توو قلب من

هستي. منو يادت نره!"


گونش رو بوسيدم و گفتم:


"خداحافظ!"


حالا اين من بودم و تنهايي هام که بايد تا ابد باهاش مي ساختم!...


 

نوشته شده توسط پریسا در دوشنبه 1387/03/06 ساعت 5:26 PM موضوع | لينک ثابت


ویروس در شاهنامه

کنون رزم و يروس و رستم شنو ...... دگرها شنيدستی اين هم شنو

که اسفنديارش يکی ديسک داد.... بگفتا به رستم که ای نيک زاد

در اين ديسک باشد يکی فايل ناب ... .. که بگرفتم از سايت افراسياب

چنين گفت رستم به اسفنديار ..... که من گشنمه نون سنگک بيار

جوابش چنين داد ٬خندان طرف ..... که من نون سنگک ندارم به کف

برو حال می کن بدين ديسک٬ هان ! ..... که هم نون و هم آب باشد در آن

تهمتن روان شد سوی خانه اش ..... شتابان به ديدار رايانه اش

چو آمد به نزد مينی تاورش ..... بزد گرز بر دکمه ی پاورش

دگر صبر و آرام و طاقت نداشت ..... مر آن ديسک را در درايوش گذاشت

نکرد هيچ صبر و نداد هيچ لغت ..... يکی ليست از روی ديسک او گرفت

در آن ديسک ديدش يکی فايل بود ..... بزد انتر آنجا و اجرا نمود

کزان يک دم و شد همان دم عيان ..... يکی فيلم و موزيک و شرح و بيان
.
به ناگه چنان سيستمش کرد هنگ ..... که رستم در آن ماند مبهوت و منگ

چو رستم دگر باره ريست نمود ..... همی کرد هنگ و همان شد که بود

تهمتن کلافه شد و داد زد ..... ز بخت بد خويش فرياد زد

چو تهمينه فرياد رستم شنود ..... بيامد که ليسانس رايانه بود

بدو گفت رستم همه مشکلش ..... وز آن ديسک وبرنامه ی خوشگلش

چو رستم بدو داد قيچی و ريش ..... يکی ديسک بوتيبل آورد پيش

يکی برنامه اندر آن ديسک بود ..... بر آورد آن را و اجرا نمود

به ناگه يکی رمز ويروس يافت ..... پی کشف امضای ايشان شتافت

چو ويروس را نيک بشناختند ..... مر از بوت سکتور بر انداختد

به خاک اندر افکند ويروس را ..... تهمتن به رايانه زد بوس را

چنين گفت تهمينه با شوهرش ..... که اين بار بگذشت از پل خرش

دگر باره اما خريت مکن ..... ز رايانه اصلآ تو صحبت مکن

قسم خورد رستم به پروردگار نگيرد دگر ديسک از اسفنديار


 

نوشته شده توسط پریسا در یکشنبه 1387/02/22 ساعت 4:52 PM موضوع | لينک ثابت


و اما عشق .....

عشق یعنی

عشق يعني شاعري دلسوخته

عشق
يعني آتشي افروخته

عشق
يعني با گلي گفتن سخن

عشق
يعني خون لاله بر چمن

عشق
يعني شعله برخرمن زدن

عشق
يعني رسم دل بر هم زدن

عشق
يعني يك تيمم، يك نماز

عشق
يعني عالمي رازو نياز

عشق
يعني با پرستو پر زدن

عشق
يعني آب بر آذر زدن

عشق
يعني چون محمد پا به راه

عشق
يعني همچو يوسف قعر چاه

عشق
يعني بيستون كندن به دست

عشق
يعني زاهد اما بت پرست

عشق
يعني همچو من شيدا شدن

عشق
يعني قطره و دريا شدن

عشق
يعني يك شقايق غرق خون

عشق
يعني درد و محنت در درون

عشق
يعني يك تبلور، يك سرود

عشق يعني يك سلام و يك درود


 

نوشته شده توسط پریسا در یکشنبه 1387/02/22 ساعت 4:50 PM موضوع | لينک ثابت


This page is hosted by GHAROGHATI2020.BLOGFA.COM - Free Web Hosting